تبليغاتX
Batmaz Gunash

قالب پرشین بلاگ


Batmaz Gunash
سحرلري حياتيما دوغان و ايچيمده باتمیان گونش سن سن
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

[ 2011/6/10 ] [ ] [ Batmaz Gunash ]
لطفا بخونید تامل برانگیزه!!!!!!!

 

فقر ، گرسنگی نیست، عریانی هم نیست ...

فقر ، حتی گاهی زیر شمش های طلا خود را پنهان میكند ...

فقر ، چیزی را "نداشتن" است ؛ ولی آن چیز پول نیست ؛ طلا و غذا هم نیست ...

فقر ، ذهن ها را مبتلا میكند ...

فقر ، اعجوبه ایست که بشكه های نفت در عربستان را تا ته سر میكشد ...

فقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفته ی یك كتابفروشی می نشیند ...

فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است كه روزنامه های برگشتی را خرد میكند ...

فقر ، كتیبه ی سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند ...

فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود ...

فقر ، همه جا سر میكشد ...

فقر ، شب را "بی غذا" سر كردن نیست ...

فقر ، روز را "بی اندیشه" سر كردن است ...

 

نکاتی بسیار قابل تامل درباره فقر

 
فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛

فقر اینه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛

فقر اینه که فاصله لباس خریدن هات از فاصله مسواک خریدن هات کمتر باشه؛

فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی خیابونهای اروپا تعریف کنی؛

فقر اینه که به زنت بگی کار نکن و تنها دلیلت این باشه که ما احتیاج مالی نداریم؛

فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب افراد خانواده ات بهتر باشه؛

فقر اینه که بچه ات تا حالا یک هتل ۵ ستاره رو تجربه نکرده باشه و تو فکر می کنی که حتی دور و بر خط فقر هم نیستی؛

فقر اینه که ماجرای عروس فخری خانوم و زن صیغه ای پسر وسطیش رو از حفظ باشی اما ماجرای مبارزات  رو ندونی؛

فقر اینه که از  مولوی  چیزی جز اسم ندونی اما ماجراهای آنجلینا جولی و براد پیت و سیر تحولی بریتنی اسپرز رو پیگیری کنی؛

فقر اینه که سفرهای خارج از کشورت خلاصه بشه به رفتن به خونه فک و فامیلهای ساکن در اونور آب؛

فقر اینه که وقتی با زنت می ری بیرون مدام بهش گوشزد کنی که موها و گردنشو بپوشونه، اما وقتی تنها میری بیرون جلو پای زن یکی دیگه ترمز بزنی و بهش نظر داشته باشی؛

فقر اینه که وقتی کسی ازت میپرسه در ۳ ماه اخیر چند تا کتاب خوندی برای پاسخ دادن نیازی به شمارش نداشته باشی؛

فقر اینه که ۶ بار مکه رفته باشی و هنوز ونیز و برج ایفل رو ندیده باشی؛

فقر اینه که کلی پول بدی و یک عینک دیور تقلبی بخری اما فلان کتاب معروف رو نمی خری تا فایل پی دی اف ش رو مجانی گیر بیاری؛

فقر اینه که حاجی بازاری باشی و پولت از پارو بالا بره اما کفشهات واکس نداشته باشه و بوی عرق زیر بغلت حجره ات رو برداشته باشه؛

فقر اینه که ۱۵ میلیون پول مبلمان بدی اما غیر از ترکیه و دوبی هیچ کشور خارجی رو ندیده باشی؛

فقر اینه که ماشین ۴۰ میلیونی سوار بشی و خودت رو ملزم به رعایت قوانین رانندگی ندونی؛

فقر اینه که بری تو خیابون و شعار بدی که دموکراسی می خوای، تو خونه بچه ات جرات نکنه از ترست بهت بگه که بر حسب اتفاق قاب عکس مورد علاقه ات رو شکسته؛

فقر اینه که ورزش نکنی و به جاش برای تناسب اندام از غذا نخوردن و جراحی زیبایی و دارو کمک بگیری؛

فقر اینه که تولستوی و داستایوفسکی  برات چیزی بیش از یک اسم نباشند اما تلویزیون خونه ات صبح تا شب روشن باشه؛

فقر اینه که وقتی ازت بپرسن سرگرمی و علاقه مندیهای تو چی هستند بعد از یک مکث طولانی بگی موزیک و تلویزیون؛

فقر اینه که در اوقات فراغتت به جای سوزاندن چربی های بدنت بنزین بسوزانی؛

فقر اینه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از یخچالت(یخچال هایت) باشه؛

فقر اینه که دم دکه روزنامه فروشی بایستی و همونطور سر پا صفحه اول همه روزنامه ها رو بخونی و بعد یک نخ سیگار بخری و راهتو بگیری و بری؛

فقر اینه که با کامپیوتر کاری جز ایمیل چک کردن و چت کردن و موزیک گوش دادن نداشته باشی؛

و بقولی؛ فقـــر بزرگترین آلاینده است، آلاینده ای که تنها با دریافت حقوق ناچیز آخر هر ماه آلودگی و اثرات مخرب آن از بین نمی رود !

 

وقتی كه رفتارهای مردم كشورهای پیشرفته و ثروتمند را تحلیل میكنیم، متوجه میشویم كه اكثریت غالب آنها از اصول زیر در زندگی خود پیروی میكنند:

1. اخلاق به عنوان اصل پایه

2. وحدت

3. مسئولیت پذیری

4. احترام به قانون و مقررات

5. احترام به حقوق شهروندان دیگر

6. عشق به كار

7. تحمل سختیها به منظور سرمایه گذاری روی آینده

8. میل به ارائه كارهای برتر و فوق العاده

9. نظم پذیری

[ 2011/8/14 ] [ ] [ Batmaz Gunash ]
دوست دارید جای چه کسی باشید برای فهمیدن این موضوع لطفا مراحل زیر را انجام بدید:

۱ـ یک عدد از ۱ تا ۹ را در نظر بگیرید.

۲ـ عددی رو که در نظر گرفتید ضربدر ۳ کنید.

۳ـ حاصل رو به علاوه ۳ کنید.

۴ـ حاصل رو مجددا ضربدر ۳ کنید.

۵ـ حالا عددهای عدد ۲یا ۳ رقمی بدست آمده را با هم جمع کرده و از لیست اسم طرف رو پیدا کنید

(مثلا۸۱ بدست میاد که باید ۱رو با ۸ جمع کنید که میشه ۹)

.

.

.

۱:لیونل مسی

۲:انیشتین

۳:گاندی

۴:محمدرضا گلزار

۵:مهناز افشار

۶:ستارخان

۷:جنیفر لوپز

۸:پرفسور حسابی

۹:خودتان

۱۰:شهریار

نتیجه:

 جودی گارلند گفته است، "همیشه بهترین ورژن خودتان باشید به جای اینکه ورژن دوم یک نفر دیگر باشید." با این جمله زندگی کنید. اصلاً نمی‌توانیدخودتان را جای دیگری بگذارید. جای تنها کسی که می‌توانید باشید، خودتان هستید. اگر خودتان نباشید، یعنی واقعاً زندگی نمی‌کنید—فقط وجود دارید. و از خودتان بپرسید: اگر آنچه که هستید را دوست ندارید، چرا بقیه باید دوستتان داشته باشند؟

[ 2011/7/28 ] [ ] [ Batmaz Gunash ]

True love

 Doesn’t   Have a

……………………….. Happy Ending            

.

…………Because.

True Love

Doesn’t

END

 

 

I Love you

[ 2011/7/20 ] [ ] [ Batmaz Gunash ]
 ای مایه ی امید، ای آرزوی دل اولیا، ای آنکه شبهای تار انبیاء به امید ظهورت رقم خورده!
ای آنکه خشم پر خروش ملکوتیان به یاد انتقامت، فروکش!
و ای آنکه پهلوان شکسته ی زهرای اطهر(س) را تو مرحم!
ای آنکه قلب شکسته ی حسن(ع) را تو درمان!
ای آنکه خون پاک شهیدان را تو منتقم!
ای آنکه بازوان به زنجیر کشیده ی اسیران را تو نوازش!
بیا!
 تا شکوفه های بهاری به روی زیبای تو لبخند زند.
بیا!
 تا لاله های پرشور گلستان به یاد تو تبسم کند.
بیا!
 که سبزه زاران بخاطر جمال زیبای تو با طراوت شود.
بیا!
 که غنچه ها به یاد تو شکوفا گردد.
بیا!
که بلبلان برای تو نغمه سر دهند.
آری بیا!
بیا که کاخ بیدادگران به دست تو ویران شود.
بیا!
 که ستم پیشگان، به شمشیر انتقام تو کیفر شوند.
بیا!
که پرچم پر افتخار توحید به دست توانای تو در سراسر گیتی به اهتراز درآید.
بیا!
که عدالت،در لوای حکومت تو، بر روی ساکنان این کره ی خاکی، سایه افکند.
ای آنکه از موسی برتر! بیا!
ید بیضای قدرت الهی را از آستین ملکوتیت برون آر و چشم خیره سران عالم را خیره ساز.
بیا!
با نمایان کردن اژدهای قهر خداوندی تمام جادوی جادوگران قرن را باطل ساز و مدعیان دروغین حقوق بشر را رسوا کن.
بیا!
با فرو ریختن آتش خشم الهی بر سر ابر جنایتکاران، همه ی ستم پیشگان را در شعله های غضب خداوندی  بسوزان و خاکستر آنان را بر باد ده تا مظلومان و بیچارگان و ستمدیدگان، نفس راحتی کشند.
بیا!
 که با غرق کردن قافله های بیدادگران و استبداد گران در دریای طوفانی سطوت و انتقام پروردگاری، حزب حق و لشگر عدل، مسرور و خندان گردد.
بیا!
 که شیفتگانت پروانه وار به اطراف شمع وجودت چرخش کنند.
بیا!
که با آمدنت، قلب رسول الله(ص) خوشحال و دل علی(ع) شاد و چشم زهرا(س) روشن شود.
 

میلاد مهدی موعود مبارک باد

 

[ 2011/7/15 ] [ ] [ Batmaz Gunash ]
امپراتریس لو، سفاک ترین، پر قدرت ترین، بی رحم‌ترین و بزرگترین ملکه‌ی تاریخ در نیمه دوم قرن ششم بعد از میلاد در چین تولد یافت.




پدرش یکی از افسران ارشد دربار چین بود. او در کودکی بسیار زیبا بود و هنگامیکه به سن ۱۴ سالگی رسید، زیبایی اش به حدی رسید که دیگر نمی‌توانست آزادانه به میان مردم رفت و آمد کند و بخاطر همین بیشتر وقتها در خانه می‌ماند. روزی به همراه پدرش در یک جشن درباری شرکت کرد و امپراتور چین همینکه چشمش به او افتاد،از پدر لو خواست تا او را به کاخ آورد.
پدر لو دستور امپراتور را اجرا کرد و از فردا لو جزو زنان امپراتور در آمد. اختلاف سنی بین لو و امپراتور باعث شد تا لوی زیبا و جوان به یک افسر جوان و زیبا دل ببندد ولی این افسر به او خیانت کرد و همین امر باعث شد که لو بیمار شود.

همینکه لو از بستر بیماری برخاست، قسم خورد که نسل مردان را از روی زمین بردارد و به دنبال این تصمیم افراد خانواده‌ی امپراتوری تانگ یکی پس از دیگری به طرز مرموزی کشته شدند و سرانجام در ۲۵ سالگی قدرت را در دست گرفت و ده هزار نفر از ایل و تبار تانگ را در سرتاسر خاک چین به هلاکت رسانید و خود سر سلسله ی خاندان سلطنتی لو شد.


او دستور داد تا شکنجه خانه‌های مخصوصی بسازند که در آنها پر زجرترین شکنجه‌های تاریخ را در مورد مردم بی‌گناه به اجرا می‌گذاردند.
لو تا ۸۰ سالگی از اقدام به هر جنایت و عمل خطایی، اجتناب نکرد و در این زمان بود که از اعمال خود پشیمان شد و تمام زندانیان را آزاد کرد و از بینوایان دستگیری کرد و پس از دو سال یعنی در سن ۸۲ سالگی در حالیکه تنها آرزویش این بود که مردم از گناهانش بگذرند، درگذشت.

منبع : ایران ویج
[ 2011/7/5 ] [ ] [ Batmaz Gunash ]
 

 

این دیگه آخرشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

[ 2011/7/5 ] [ ] [ Batmaz Gunash ]
پوریا پورسرخ:متولد۵۶ در تهران.دکترای فیزیولوژی گیاهی
نگین صدق گویا، ۱۳۴۹ در تهران، رشته اقتصاد از داتشگاه الازهرا
لاله اسکندری: متولد ۵۱ در تهران. لیسانس گرافیک
فریما فرجامی: ۱۳۳۱ در تهران، فارغ التحصیل دانشکده هنرهای دراماتیک
مهناز افشار: متولد ۵۶ در تهران. دیپلم تجربی
بیتا فرهی: ۱۳۳۷ در تهران، دیپلم طبیعی
پژمان بازغی: متولد ۵۳ در تهران. لیسانس صنایع
فاطمه معتمد آریا: ۱۳۴۰ در تهران، دیپلم هنر
عسل بدیعی: متولد ۵۶ در تهران، لیسانس تغذیه
ساراخوئینی‎ها: ۱۳۵۳در تهران، دیپلم روانشناسی
زیبا بروفه: متولد ۵۴ در تهران، لیسانس حقوق قضایی
ماهایا پتروسیان: متولد ۴۸ در تهران. لیسانس تئاتر
مهران مدیری: ۱۳۴۰ در تهران، دیپلم.
پارسا پیروزفر: متولد ۵۱ در تهران. لیسانس نقاشی
محمد رضا فروتن، ۱۳۴۷در تهران، لیسانس روانشناسی بالینی
هانیه توسلی: متولد ۵۸ در همدان.دانشجوی رشته نمایش نامه نویسی
فریبرز عرب نیا: ۱۳۴۳ در تهران، فارغ التخصیل گرافیک
هدیه تهرانی: متولد ۵۱ در تهران.دیپلم
ابولفضل پور عرب : متولد ۱۳۴۰در تهران، لیسلتس بازیگری و کارگردانی تئاتر
بهناز جعفری: متولد ۵۳ در تهران. لیسانس ادبیات نمایشی
رامبد جوان: متولد ۵۰ در تهران.دیپلم
چکامه چمن ماه: متولد ۵۹ در تهران.دیپلم مجسمه سازی
لیلا حاتمی: متولد ۵۱ در تهران. تحصیل در مهندسی برق و ادبیات مدرن فرانسه را در سوییس نیمه کاره رها کرد
مجید حاجی زاده: متولد ۵۸ در تهران.تحصیل در رشته میکروبیولوژی را رها کرد و هم اکنون تئاتر می خواند

میترا حجار: متولد ۵۵ در تهران.دیپلم
امین حیایی: متولد ۴۹ در تهران. تحصیل در رشته کامپیوتر را رها کرد
شهاب حسینی: متولد ۵۲ در تهران. تحصیل در رشته روانشناسی را رها کرد
شهرام حقیقت دوست: متولد ۵۱٫ کارشناس رشته تئاتر
رضا داوود نژاد:متولد ۵۹ در تهران. تحصیل در رشته حقوق را رها کرد
سام درخشانی: متولد ۵۹ در تهران.تحصیل در رشته نمایش را رها کرد
بهرام رادان: متولد ۵۸ در تهران. لیسانس مدیریت بازرگانی
حبیب رضایی: متولد ۴۸ در مشهد. لیسانس مدیریت بیمارستان
بهاره رهنما: متولد ۵۲ در تهران.لیسانس ادبیات فارسی و حقوق قضایی.دانشجوی فوق لیسانس در رشته نمایش
مریلا زارعی: متولد ۵۳ در تهران. لیسانس مهندسی صنایع قضایی
فقیهه سلطانی: متولد ۵۳ در تهران.لیسانس ادبیات نمایشی
رامبد شکرآبی: متولد ۵۱ در تهران. دیپلم ریاضی
رضا شفیعی جم: متولد ۵۰ در تهران. لیسانس نقاشی
غزل صارمی: متولد ۵۷ در تهران.دیپلم
میلاد صدر عاملی: متولد ۶۱٫ دانشجوی رشته مهندسی نساجی
امیر حسین صدیق: متولد ۵۱ در نیشابور. دیپلم بازیگری
لادن طباطبایی: متولد ۴۹ در تهران.لیسانس بازیگری
شبنم طلوعی: متولد ۵۰ در تهران. دیپلم
پرستو صالحی: متولد ۵۶ در تهران. لیسانس
رزیتا غفاری: متولد ۵۱ در تهران. لیسانس کارگردانی سینما
شقایق فراهانی: متولد ۵۱ در تهران. لیسانس نقاشی
گلشیفته فراهانی: متولد ۶۲ در تهران. دانشجوی رشته موسیقی
نگار فروزنده: متولد ۵۷ در تهران.دیپلم
حدیث فولادوند: متولد ۵۶ در تهران.فوق دیپلم
علی قربان زاده: متولد ۵۷ در تهران.دیپلم
شبنم قلی خانی: متولد ۵۶ در تهران. فوق لیسانس رشته تئاتر
ترانه علیدوستی: متولد ۶۳ در تهران. دیپلم
مهتاب کرامتی: متولد ۵۰ در تهران. لیسانس میکروبیولوژی
نیکی کریمی: متولد ۵۰ در تهران. دیپلم تجربی
مانی کسراییان: متولد ۵۵ در شیراز. لیسانس بازیگری
باران کوثری: متولد ۶۴ در تهران. دیپلم موسیقی
کامبیز کاشفی: متولد ۵۶ در تهران. دیپلم
محمد رضا گلزار: متولد ۵۴ در تهران.لیسانس مکانیک سیالات
پوپک گلدره: متولد ۵۰ در تهران. لیسانس روانشناسی
سروش گودرزی: متولد ۵۳ در تهران. لیسانس کامپوتر
لادن مستوفی: متولد ۵۱ در شهسوار. لیسانس کارگردانی
مرجان محتشم: متولد ۴۸ در تهران، رها کرده دبیرستان
یکتا ناصر:متولد ۵۷ در تهران.لیسانس مهندسی محیط زیست

[ 2011/7/3 ] [ ] [ Batmaz Gunash ]

اولو تانری`نین آدی ایله

گلین قیز:  ....                                             به­ی اوغلان: ....

سئویملی و سایین .... جنابلاری

آتا آرزیسی، آنا ایسته­یی اوشاقلارینین سئوینجیدیر. ایندی ایسه ایکی گنج اینسان عؤمورلرینین بو چاغیندا ال اله وئریب و بیرگه یاشاماق اوچون بیر شادلیق تؤره­نی قوروبلار.

اونلارین آرزیسی سیزلرین ایشتیراکیدیر. گلین اونلارین سئوینجلرینه قاتیلاق!

.... عاییله­سی                                                 .... عاییله­سی

چاغ: جومعه.... ساعات ....دان ساعات ....

[ 2011/6/27 ] [ ] [ Batmaz Gunash ]

یاغیش اولماق ایسته ییرم

بیر داملا سو  

بلکه  دنیز

من بوغولماق ایسته ییرم

بیر محبت  اوجاغیندا

بیر سئوگینین

بیر نیسگیلین

آراز  تکین لال بیر ....

من بوغولماق ایسته ییرم

 من یئنی دن  بو دونیادا من تئزه دن

من دوغولماق ایسته ییرم

بلکه اولام   من پولاتدان

بیرجه زنجیر بیر جه قفس

 بلکه سالام یاغی لاری من ایچیمه

من بوغولام

من بوغولام  اولام قوربان من ائلیمه

ائلیم  بلکه شاد یاشایا

[ 2011/6/27 ] [ ] [ Batmaz Gunash ]
بزرگی

        حسادت می آورد.

                               حسادت

                                          کینه به دنبال دارد.

                                                                  کینه

                                                                         دروغ می زاید.

                                                                                             دروغ

                                                                                                     مادر همه ی گناهان است.

       گناه عمل زشتی ست که از گناهکار سر می زند.

[ 2011/6/18 ] [ ] [ Batmaz Gunash ]

پدر در حال رد شدن از كنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد كه تخت خواب كاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يك پاكت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاكت رو باز كرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :

پدر عزيزم،
با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار كنم، چون مي خواستم جلوي يك رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با
Stacy پيدا كردم، او واقعاً معركه است، اما مي دونستم كه تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالكوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينكه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يك تريلي توي جنگل داره و كُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يك رؤياي مشترك داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز كرد كه ماريجوانا واقعاً به كسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي كاريم، و براي تجارت با كمك آدماي ديگه اي كه توي مزرعه هستن، براي تمام كوكائينها و اكستازيهايي كه مي خوايم. در ضمن، دعا مي كنيم كه علم بتونه درماني براي ايدز پيدا كنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت كنم. يك روز، مطمئنم كه براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.
با عشق،
پسرت،
John

پاورقي : پدر، هيچ كدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه
Tommy. فقط مي خواستم بهت يادآوري كنم كه در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به كارنامه مدرسه كه روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن

 

منبع:http://30nasolati.blogfa.com/

[ 2011/6/14 ] [ ] [ Batmaz Gunash ]
به تهرانیه می گن با ماشین جمله بساز می گه خانوم میاین همسایه ما شین!!


يه بچه خوشگله تهرانیه ريش بزی ميذاره ، گرگه مياد ميخورتش


به تهرانیه مي گن مي دوني چرا روي خيابون ولي عصر اين اسمو گذاشتن ؟
مي گه:چون صبح و ظهر هيچ خبري نيست ولي عصرررررر بيا ببين چه خبره!!!


تهرونیه تو خيابون داشته چش چرونی می كرده
يارو يقشو ميگيره ميگه: مگه خودت خواهر و مادر نداری؟ !
ميگه:چرا. . .
ولی به اين خوشگلی نيستن .


به تهرانیه ميگن حال ساده را تعريف کن ،..... ميگه لب گرفتن


تهرانیه به پسرش ميگه: پسرم هيچ مي دوني ناپلئون وقتي به سن تو بود، شاگرد اول كلاسش بود؟... پسر به پدر جواب داد: پدر جان هيچ مي دوني كه ناپلئون وقتي به سن تو بود، امپراتور بود؟!!!!!!


تهرانیه میره مغازه کارت پستال فروشی
می پرسه : آقا ببخشید یه کارت دارین که روش نوشته باشه تو تنها عشق منی؟
مغازه داره میگه : آره
تهرانیه می گه : پس ۱۶ تا بدین !!!


به تهرانیه ميگن از اينکه همسرت را عزيزم خطاب ميکنی چه احساسی داری ؟
ميگه: احساس گناه !
ميگن چرا ؟
ميگه آخه اسمش يادم نيست !


یه بچه تهرونی به باباش میگه : یادته به من گفتی معدلت ۲۰ بشه بهت ۲۰ هزار تومن میدم ،
باباش میگه : آره ، بچه میگه پس الان ۸ هزار تومن بده ...!

[ 2011/6/12 ] [ ] [ Batmaz Gunash ]

۱۰سوال از اقایون

۱-شما بعنوان مرد خانواده ، چقدر عيالتان را دوست داريد ؟!
الف) به اندازه تعداد سکه هاي مهريه اش !
ب) به اندازه تعداد قطعات جهيزيه اش!
ج) به اندازه تعداد صفر هاي جلوي مبلغ موجودي حساب بانکي اش!
د) به اندازه تمام ستاره هاي آسمان در روز !

۲ - چه عاملي سبب شد تا شما به خواستگاري عيالتان برويد ؟!
الف) جووني کردم !
ب) سادگي کردم !
ج) گول خوردم !
د) من که نرفتم خواستگاري ، اون اومد !

۳ - اگر خدايي ناکرده عيالتان فوت کند شما چه کار مي کنيد ؟!
الف) اول ناراحت و بعد خوشحال مي شويد !
ب) اول خرما و بعد شاباش مي دهيد !
ج) اول قبرستان و بعد محضر مي رويد !
د) انشاا... بقاي عمر ? تاي ديگر باشه !

۴ - ملاک شما در انتخاب عيالتان چه بوده است ؟!
الف) املاک پدرش !
ب) دارايي پدرش !
ج) املاک و دارايي پدرش !
د) همه موارد !

۵ - اگر عيالتان از شما بخواهد که براي کادوي تولدش يک گردنبد طلا بخريد چکار مي کنيد ؟!
الف) تا بعد از روز تولدش گم و گور مي شويد !
ب) تا بعد از روز تولدش خودتان را به مريضي مي زنيد
!ج) تا بعد از روز تولدش خودتان را به مردن مي زنيد !
د) آدرس يک بدلي فروشي کار درست را از دوستتان مي گيريد !

۶ - محبت آميز ترين جمله ايکه به عيالتان گفته ايد چه بوده است ؟!
الف) عزيزم ، امروز صبحانه چي داريم ؟!
ب) عزيزم ، امروز ناهار چي داريم ؟!
ج) عزيزم ، امشب شام چي داريم ؟!
د) من واقعا ... من واقعا عاشق .... من واقعا عاشق تو .... من واقعا عاشق تو روبچه با پنيرم !

۷ - در کارهاي منزل چقدر به عيالتان کمک مي کنيد ؟!
الف) در خوردن غذا با او همکاري مي کنيد !
ب) کانال هاي تلويزيون را شما با کنترل عوض مي کنيد !
ج) موقعي که عيالتان مشغول تميز کردن منزل يا شستن ظروف است ، با زدن صوت و دست او را تشويق مي کنيد !
د) گاهي اوقات کارهاي شخصي تان را خودتان انجام مي دهيد !

۸- اگر عيالتان با شما قهر کند براي آشتي کردنش چه کار خواهيد کرد ؟!
الف) شما هم با او قهر مي کنيد تا زمانيکه خودش بيايد منت کشي !
ب) از طريق بکارگيري سيستم اعمال خشونت ، او را به زور آشتي خواهيد داد !

ج) او را تهديد مي کنيد که اگر تا ?? بشماريد و آشتي نکند سريعا اقدام به اختيار نمودن همسر جديد مي نماييد !
د) حاضريد يک چيزي هم بدهيد اگر هميشه قهر باشد !

۹ - نظرتان در مورد اين جمله چيست ؟
( مهرم حلال ، جونم آزاد ! )
الف) زيبا ترين جمله دنياست
!ب) با معنا ترين جمله دنياست !
ج) خوشحال کننده ترين جمله دنياست !
د) تخيلي ترين جمله عصر کنوني است !

۱۰ - در کل ، از زندگي با عيالتان راضي هستيد ؟!
الف) اگر نباشم چيکار کنم ؟!
ب) چاره اي جز اين ندارم !
ج) يک جوري داريم مي سازيم ديگه !
د) بله که راضي هستم البته تا زمانيکه بتوانم پول مهريه اش را جور کنم !
[ 2011/6/10 ] [ ] [ Batmaz Gunash ]

جدیدترین متدهای مردم آزاری ...

 

 

۱- تکه ای پهن و تاپلاله به همسایه هاتون بدید و بگید این کیک رو خودم پختم !

۲- دانشگاه شریف قبول شید و برید دانشگاه آزاد دارقوز آباد سفلی .

۳- محض شوخی پدربزرگتونو قلقلک بدید.

۴- از بوفه ی دانشکده بپرسید جنس منس چی داری ؟خیلی خمارم.

۵- از پدرتون بخواید سر راه که میاد یه پاکت سیگار هم براتون بخره

۶- رختهاتونو روی میله اتوبوس پهن کنید.

۷- لابه لای پسته و آجیل چندتا پشگل قرار دهید.

۸- تمرینهاتونو رو کاغذ چرب و چیلی دور ساندویچ بنویسید و به استاد تحویل بدید.

۹- به جای واکس مو از روغن دمبه گوسفند استفاده کنید.

۱۰- مدادتونو با اره برقی بتراشید.

۱۱- ساعت سه شب نعره بلندی بکشید و بعد بگید کابوس دیدم.

۱۲- موقع برف و یخبندان ، با کفش اسکی خودتونو به اتوبوس شرکت واحد بکسل کنید.

13- با یه سکه پنج ریالی بروید نانوایی و بگید من ماکسی میلیانوس هستم !(اصحاب کهف)

14- یه نارنجک بندازید تو سوراخ توالت

15- از یه عرب بخواید سه مرتبه بگه  "پای ژاله تو گچه"

16- به بهشت زهرا زنگ بزنید از اپراتور بخواید وصل کنه به پدربزرگ مرحومتون.

17- به پلیس 110 تک زنگ و میس کال بزنید.

18- چند کرم خاکی قاطی ماکارونی کنید.

19- به یه عرب بفهمونید که عرب مخفف "عدم رعایت بهداشته"

20- از یه مهندس عمران تکنیک های آجر پرت کنی رو بپرسید.

21- قبل از ورود به کافی شاپ یه یاالله بلند بگید.

22- رو شناسنامه دوستتون بنویسید "باطل شد!"

23- هرکی با عجله از کنارتون رد شد داد بزنید آی دزد!

24- با دوچرخه کیف قاپی کنید.

25- با ژیان مسافرکشی کنید.

26- با تریلی وسط خیابون دستی بکشید.

27- سر کلاس با قلم نی و دوات جزوه بنویسید.

28- یه سیلی بخوابونید دهن استادتون

(ببخشید جوگیر شدم اینو بی خیال شید.)

29- روز کارگر به استادتون هدیه بدید.

30- یه تیکه زغال گداخته بندارید تو یقه دوستتون.

[ 2011/6/10 ] [ ] [ Batmaz Gunash ]



یه نکته هست که می خوام قبل از تست واستون روشن بشه این تست رو از چندین قاتل محکوم به اعدام پرسیدن وجالبه که بدونید همه اونها این تست رو درست جواب دادن درضمن تا98% احتمال میدن که هرکس این تست رو درست حدس بزنه درآینده نچندان دور یک قاتل زنجیره ای خواهد شد.



روزی روزگاری در خانواده ای دختر و مادری شاد و خوش بخت زندگی می کردند و بسیار به یکدیگر عشق می ورزیدند تا اینکه ناگهان در شبی سرد و تاریک و در میان صدای رعد وبرق و بارش شدید باران تلفن خانه به صدا درآمد.

دختر جوان شتابان به سوی تلفن رفت و آن را برداشت صدایی لرزان با حالتی غمگین در حال گریه بود دختر گفت: الو...بفرمایید.... صدا به آهستگی گفت منم دایی دیوید و باز شروع کرد به گریه کردن. الیزابت که حالا حسابی ترسیده بود گفت: دایی جون،تو رو خدا حرف بزندید، چی شده؟


دایی دیوید ادامه داد: دخترم خودت رو خیلی ناراحت نکن ولی خاله کتی فوت کرده.


الیزابت شروع کرد به گریه و بعد از پرسیدن ساعت و محل خاکسپاری خداحافظی کرد و رفت تا خبر رو به مادرش برسونه. فردا وقتیکه الیزابت به همراه مادرش به مراسم خاکسپاری خاله کتی میره یه اتفاقی می فته که زندگیش رو تغییر میده.

الیزابت اونجا با یک جوون خوش تیپ و پولداری به نام تئودور آشنا میشه و چند روز بعد همش راجع به تدی با مادرش صحبت میکنه تا جایی که هرروز به عشق اون از خواب بیدار میشه و با یاد اوون می خوابه.

ولی چون در اون شرایط نتونسته بود از تدی آدرس یا شماره تلفنش رو بگیره به هیچ وجه نتونست دیگه اوون رو ببینه و هر روز هم بیشتر از روز قبل عاشق تدی می شد و مدام میگفت که اون مرد رویاهاش رو پیداکرده و عاشق شده و... تا اینکه بعد از شش ماه مادر الیزابت به طرز مشکوک و عجیبی میمیره.

 

وقتی کارگاه برای بررسی علت مرگ مادر الیزابت به اونجا میاد می فهمه که مرگ مادر الیزابت به دلیل ...

 

جواب در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ 2011/6/10 ] [ ] [ Batmaz Gunash ]

به عکس نگاه کنید وسعی کنید شخص موجود در عکس را پیداکنید
فقط ۱۲۰ ثانیه (۲ دقیقه) بیشتر ادامه ندهید زیرا تیز هوش نیستید

 

سایت سرگرمی و تفریحی فان پاتوق  | www.Funpatugh.com


جواب پایین صفحه است

:چند بار سعی کنید قبل ازاینکه جواب را ببینید

.
.
.
.
.
.
..
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
..
.
.
.
.
.
.
.
نتونستی پیداش کنی؟

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.
اشکال نداره،رفته زیر آب.

اومد بیرون،خبرت میکنم

[ 2011/6/10 ] [ ] [ Batmaz Gunash ]

آخرین کلمات یک الکتریسین : خوب حالا روشنش کن...

آخرین کلمات یک انسان عصر حجر : فکر میکنی توی این غار چیه؟

آخرین کلمات یک بندباز : نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره...

آخرین کلمات یک بیمار : مطمئنید که این آمپول بی خطره؟

آخرین کلمات یک پزشک : راستش تشخیص اولیه ام صحیح نبود. بیماریتون لاعلاجه...

آخرین کلمات یک پلیس : شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره...

آخرین کلمات یک جلاد : ای بابا، باز تیغهء گیوتین گیر کرد...

آخرین کلمات یک جهانگرد در آمازون : این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست...

آخرین کلمات یک چترباز : پس چترم کو؟

آخرین کلمات یک خبرنگار : بله، سیل داره به طرفمون میاد...

آخرین کلمات یک خلبان : ببینم چرخها باز شدند یا نه؟

آخرین کلمات یک خونآشام : نه بابا خورشید یه ساعت دیگه طلوع میکنه!

آخرین کلمات یک داور فوتبال : نخیر آفساید نبود!

آخرین کلمات یک دربان : مگه از روی نعش من رد بشی...

آخرین کلمات یک دوچرخه سوار : نخیر تقدم با منه!

آخرین کلمات یک دیوانه : من یه پرنده ام!

آخرین کلمات یک شکارچی : مامانت کجاست کوچولو؟...

آخرین کلمات یک غواص : نه این طرفها کوسه وجود نداره...

آخرین کلمات یک فضانورد : برای یک ربع دیگه هوا دارم...

آخرین کلمات یک قصاب : اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم...

آخرین کلمات یک قهرمان : کمک نمیخوام، همه اش سه نفرند...

آخرین کلمات یک کارآگاه خصوصی : قضیه روشنه، قاتل شما هستید!

آخرین کلمات یک کامپیوتر : هارددیسک پاک شده است...

آخرین کلمات یک گروگان : من که میدونم تو عرضه ی شلیک کردن نداری...

آخرین کلمات یک متخصص آزمایشگاه : این آزمایش کاملاً بی خطره...

آخرین کلمات یک متخصص خنثی کردن بمب: این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه...

آخرین کلمات یک معلم رانندگی : نگه دار! چراغ قرمزه!

آخرین کلمات یک ملوان: من چه می دونستم که باید شنا بلد باشم؟

آخرین کلمات یک ملوان زیردریایی: من عادت ندارم با پنجره بسته بخوابم...

آخرین کلمات یک سرباز تحت آموزش هنگام پرتاب نارنجک : گفتی تا چند بشمرم؟        

 

[ 2011/6/10 ] [ ] [ Batmaz Gunash ]
۱- هیچ وقت مجبور نیستی به تعداد موهای سرت بری خواستگاری.کافیه فقط یه “بله” کوچولو بگی اونم با هزار منت و ناز و کرشمه.

۲- به سادگی آب خوردن می تونی چند تا پسر رو تو کوچه به جون هم بندازی.(روشش رو خود خانما بهتر می دونن.پس نیازی به نوشتن نیست!!)

۳- هیچ موجود دیگه ای مثل تو تا این حد ریزبین و بادقت نیست که در یک نگاه، مارک کفش زری خانم یا مدل موهای کبری جونو بفهمه.

۴- خوب می تونی نقش بازی کنی.

۵- آنقدر زود همه چی رو می گیری که شش سال زودتر از اقایون به تکلیف می رسی.

۶- بزرگترین پوئن:خیالت از بابت سربازی راحته!صد سال سیاهم که دانشگاه قبول نشی ککتم نمی گزه.

۷- تو اماکن عمومی با خیال راحت می تونی جیغ و داد راه بندازی چون به هر حال کی وجودشو داره که رو یه دختر صداشو و احیانا خدایی نکرده دستشو بلند کنه؟!!

۸- در تاریخ جهان به زیرکی معروفی.

۹- می تونی هزار بار هم فیلم رومئو و ژولیت رو ببینی و باز گریه کنی.

۱۰- و مهم تر اینکه هیچ وقت از گریه کردنت خجالت نمی کشی.

۱۱- یه چیز باحال:هم دامن می پوشی و هم شلوار!

۱۲- بهشتم که زیر پای امثال شماست.

۱۳- فقط تویی که می دونی بوی خاک بارون زده تو شبای پاییزی چه جوریه.

۱۴- از قدیم گفتن:پشت هر مرد موفقی زنی باذکاوت بوده.

۱۵- هیچ کی نمی دونه دقیقا تو فکرت چی می گذره؟فروید، پدر روانشناسی جهان گفته:بزرگترین سوالی که هرگز پاسخ داده نشده و من هم هرگز پاسخ ان را نیافته ام این است که یک زن چه می خواهد؟

۱۶- چند تا از جنگ های بزرگ تاریخ جهان به خاطر عشق شدید مردها به جنس تو بوده.

۱۷- نماد الهه عشق، زیبایی، جنگ و عقلانیت در یونان باستان به شکل زنه.

۱۸- یادت باشه که خداوند، تمام جهان رو به خاطر برکت وجود یک زن افرید.(خانم فاطمه زهرا)

۱۹- با اینکه از مردا ضعیف تری ولی لازم نیست صدتا کلاس کاراته و تکواندو و از این جور چیزا بری…به یه چنگ و گیس کشی بسنده می کنی.

۲۰- هزار جور مدل خنده ،داری که هر کدوم رو یه موقع تحویل بقیه می دی.

[ 2011/6/10 ] [ ] [ Batmaz Gunash ]

یه شاعر خیلی با حال و اهل دلی میگه: من که از گل بهترم، پسرم، من پسرم، تو که خار هر گلی، دختری، تو دختری.
به به لذتی بردیم عجب شعری عجب با مثما دمت جلیزو ولیز شاعر جان.


بعد از این حرفا میریسم به بحث داغ امروز که مربوط میشه به ویزگی های دخترای دانشجو.
این شما و این دخترای دانشجو.

ویژگی های کلی دخترای دانشجو:
این دختران از آن دسته دخترانی هستند که تا زمان ورود به دانشگاه با واژه ای به اسم پسر غریبه هستند و تنها وسیله نقلیه ای که سوار شده اند اتوبوس می باشد.
از نظر شکل ظاهری بیشتر شبیه مردان غیرتمند و با خدا هستند!!!

خصوصیات دانشجویان دختر:

ترم ۱:
اصولاً وقتی به آنها بگویید با سه حرف پ- س – ر یک کلمه معنی دار بسازید مخ آنها ERROR میدهد!
چون فکر میکنند تنها دانشجوی این مملکت هستند عمراً کسی را تحویل نمیگیرند.
و تا وقتی که قبل از اسمشان کلمه مهندس و دکتر را به کار نبرید جوابتان را نمی دهند!

ترم ۲:
طولانی ترین مسیری را که طی میکنند مسیر دانشگاه تا خانه می باشد.
به پسران همکلاسی به چشم خواستگار نگاه می کنند.
تمام کتب ترم اول را می خرند و با دقت جلد میگیرند.
سوژه خنده دانشجویان ترم بالایی هستند.
وقتی به آنها سلام میکنید به چشم یک مزاحم خیابانی به شما نگاه میکنند!(بی جنبن دیگه!!!).
در فاصله بین کلاسها نان و پنیر دستپخت مادر را میل میکنند تا انرژی بگیرند!

ترم۳:
به معنای واژه پسر پی می برند و با ماهیت آن موجودات عجیب و غریب آشنا می شوند.
سوژه خنده پیدا می کنند.
همه کتابها را از کتابخانه می گیرند و متوجه میشوند که تا ۴ جلسه میتوانند سر کلاس غیبت کنند.
می فهمند که شهر خیلی بزرگ است و غیر از خانه شان جاهای دیگری هم دارد!
تریا دانشکده تبدیل به پاتوق آنها میشود.
در جواب سلام شما میگویند سلام!

ترم ۴:
با واژه BF آشنا میشوند اما راه و رسم تور کردنش را بلد نیستند.
ابروها نازک میشود و سیبیل ناپدید!
در ساعت های استراحت بین کلاسها و حتی وسط کلاس ها به WC میروند!!!
همیشه در دانشگاه از قسمتهای “پر پسر” عبور میکنند.
شروع میکنند به پرسیدن آدرس از پسرای خوش تیپ دانشگاه!

نکته:
(اگر دیدید که جلوی در آموزش یه دختر ازتون آدرس آموزش رو پرسید.
پس:
۱ – دختره ترم ۴ درس میخونه.
۲- شما خوشتیپید!.
۳ – یالا مخشو بزن دیگه چلمن!)

شروع میکنن به نوشتن جزوه!
هر ۲-۳ شب یکبار به خانه میروند برای حاضری و به خاطر غر زدن های مامان بابا.
(خوب پدر مادرن دیگه دلشون تنگ میشه شما به بزرگی خودتون ببخشید!)
و تعویض لباس و بقیه روز ها خونه دوستشون درس میخونن!
(آره جون خودت. بیچاره پدر, مادره خبر نداره خوابگاه دخترا بغل خوابگاه پسر است!!!!) در جواب سلام شما میگویند: سلام.چطوری؟خوبی؟

ترم ۵:
یکی از این موجودات خوش خط و خال (BF) را بدست می آورند اما چون تازه کار هستند بامبول های زیادی سرشان پیاده میشود!
چون BF دارند دیگه احدی را تحویل نمیگیرند و درست مثل ترم یک میشوند.
( چون این دفعه فکر میکنن فقط خودشونن که BF دارند و آسمان باز شده این پسره افتاده تو بغل اینا! =آخر بی جنبگی).
کوتاهترین مسیری را که طی میکنند مسیر دانشگاه به کافی شاپ و سپس خانه میباشد.
از چهره مردانه گذشته تنها خاطره ای باقی مانده است!
(اینجاست که میگن مردونگی مرده!!!)
به دلیل افزایش آرایشات روی صورتشون اضافه وزن می آورند و برای جبران آن از مقدار شلوار و مانتو شان کم میکنند!
یک میز اختصاصی برای خودشان و BF شان در تریا دانشکده رزرو است!
تابلو میشوند.
کارکنان حراست دانشگاه آنها را به اسم کوچک می شناسند.
سند کمیته انضباطی را به نامشان میکنند!

در جواب سلام شما (بعد از ۱۰ دقیقه!) می گویند: اوا سلام، ببخشید، حواسم نبود.
(طرف داره عاشق میشه و حواسش یه جای دیگست …. خاک بر سرت!)

ترم ۶:
خیلی تابلو میشوند!
عاشق میشوند!
مشروط میشوند!!!

ترم ۷:
به طرز وحشتناکی تابلو میشوند!
در عشق شکست میخورند!
مشروط میشوند!

ترم ۸:
دوباره آدم میشوند.
دیگر تابلو نیستند چون جوانان مستعد دیگری جای آنها را میگیرند.
(من لذت می برم میبینم این جوونا …….!)
جای جای دانشگاه برایشان خاطره انگیز است.
مثل بچه آدم این ترم درس میخوانند فارغ میشوند.
در به در دنبال شوهر میگردند.
به اولین پیشنهاد جواب مثبت میدهند و از چاله به چاه می افتند!!!!

[ 2011/6/10 ] [ ] [ Batmaz Gunash ]


شب طلبه جوانی به نام محمد باقر در اتاق خود در حوزه علمیه مشغول مطالعه بود به ناگاه دختری وارد اتاق او شد در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره کرد که ساکت باشد. دختر گفت: شام چه داری ؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر در گوشه ای از اتاق خوابید و محمد به مطالعه خود ادامه داد.

از آن طرف چون این دختر شاهزاده بود و بخاطر اختلاف با زنان دیگر از حرمسرا خارج شده بود لذا شاه دستور داده بود تا افرادش شهر را بگردند ولی هر چه گشتند پیدایش نکردند.

صبح که دختر از خواب بیدار شد و از اتاق خارج شد ماموران شاهزاده خانم را همراه محمد باقر به نزد شاه بردند شاه عصبانی پرسید چرا شب به ما اطلاع ندادی و ... . محمد باقر گفت: شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد. شاه دستور داد که تحقیق شود که آیا این جوان خطائی کرده یا نه؟ و بعد از تحقیق از محمد باقر پرسید چطور توانستی در برابر نفست مقاومت نمائی؟ محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه دید که تمام انگشتانش سوخته و ... . لذا علت را پرسید طلبه گفت: چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه می نمود هر بار که نفسم وسوسه می کرد یکی از انگشتان را بر روی شعله سوزان شمع می گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدین وسیه با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمان و شخصیتم را بسوزاند.

شاه عباس از تقوا و پرهیز کاری او خوشش آمد و دستور داد همین شاهزاده را به عقد میر محمد باقر در آوردند و به او لقب میرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وی به عظمت و نیکی یاد کرده و نام و یادش را گرامی می دارند. از مهمترین شاگران وی می توان به ملا صدار اشاره نمود.

نفس اماره یکی از عواملی است که انسان را به ارتکاب گناه وسوسه می کند. قران کریم می فرماید: نفس اماره به سوی بدیها امر می کند مگر در مواردی که پروردگار رحم کند «سوره یوسف آیه 53» انسانهایی که در چنین مواردی به خدا پناه میبرند خداوند متعال آنها را از گزند نفس اماره حفط می کند و به جایگاه ارزشمندی می رساند

[ 2011/6/8 ] [ ] [ Batmaz Gunash ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ


قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

download

چت

قالب بلاگ اسکای

قالب وبلاگ

اخلاق اسلامی

قالب وبلاگ

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تبلیغات پیامکی